نوشته های کوچولو
شهریور 1389
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو

درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 23 شهریور ماه سال 1389
آخرین تولدت هم مبارک..ولی این رسمش نبود ؛ مدعی عاشقی

 

وقتی از همه جا بی خبر؛ یکی بهت زنگ میزنه که وقتی میگه مادر همونیم که .. قلبت میاد تو دهنت   در همون لحظه بدترین چیزا میاد تو ذهنت که نکنه چیزیش شده؛ مریض شده باشه 

اینه که حتی اگه با خانوادت مسافرتم باشی و کلی خوش باشی؛ بازم زانوهات شل میشه و .. 

به خودت که می آیی وقتی قلبت داره مثه چی میزنه؛ فقط می شنوی مادر همون عزیزترینت داره به بدترین حالت متهمت می کنه که داری دامادم رو تهدید می کنی با تلفنایی که می زنی.......ولی تو هنوز از همه جا بی خبری! 

 

واقعا منو اینطور شناختی صدف؟ 

آخرین تولدت هم مبارک..ولی این رسمش نبود ؛ مدعی ِ عاشقی!!!


دوشنبه 28 تیر ماه سال 1389
بی تو ... .  .   .   .

 

دو دریچه دو نگاه دو پنجره 

دو رفیق دو همنشین دو حنجره 

دو مسافر تو مسیر زندگی 

دو عزیز دو همدمِ همیشگی 

 

با هم از غروب و سایه رد شدیم 

قصه ی عاشقی رو بلد شدیم 

فکر می کردیم آخر قصه اینه 

جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه 

 

دو غریبه دو تا قلب در به در 

دو تا دلواپس این چشمای تر 

دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین 

دو تا دور افتاده ی تنها نشین 

 

عاقبت جدا شدن دستای ما 

گم شدیم تو غربت غریبه ها 

آخرِ اون همه لبخند و سرود 

چشم پر حسادت زمونه بود  

 

 

دو غریبه دو تا قلب در به در 

             دو تا دلواپس این چشمای تر 

                              دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین 

                                                  دو تا دور افتاده ی تنها نشین  

 

. ..  ...   ....    .....

 

-سیاوش قمیشی- 

حیفه اگه با تنظیم خودش نباشه! 

حتما گوش بده


سه شنبه 18 خرداد ماه سال 1389
و اینک تمام وجودم لبریز بودن اوست..

نوشته های کوچولو هفت ساله شد. هفت سال و دو روز.. 

 ایکاش میومدی یه چیزی برام می نوشتی


سه شنبه 18 خرداد ماه سال 1389

دنیای این روزای من  

                               هم قد تن پوشم شده .. اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده 

 دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده 

تنها مدارا می کنم   دنیا عجب جایی شده

  

هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم 

آینده این خونه رو با شمع روشن میکنم

 

در حسرت فردای تو تقویمم و پر می کنم 

 هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم

 

هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست 

اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست


سه شنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1389
حال همه ما خوب است..اما تو باور نکن

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست! 
 

راستی خبرت بدهم
خواب دیده‌ام خانه‌ئی خریده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌دیوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت 
 

دارد همین لحظه
یک فوج کبوتر سپید
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟ 
 

نه ری‌را جان
نامه‌ام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت می‌نویسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!  

 

-سید علی صالحی-


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 86085


Powered by BlogSky.com